سلام
خوبيد دوستان عزيزم
اميدوارم حالتون خوب باشه .
عيدتون مبارك .
براتون آرزوي سالي خوب و پر از موفقيت دارم.
سال نو ...............
نمي دونم چرا هر چي به اين دو تا حرف نگاه مي كنم معني خاصي برام نداره .
هيچ چيزي رو يادم نمياره .
نه اشتباه كردم !!!!!!!!!!!!!!
يه چيزايي يادم اومد !!!!!!!!!!!!!!!!!!
نا اميدي ، شكست ، خستگي ، غم و غصه ، بدبختي ، گرفتاري ، سختي و هزار تا چيز ديگه مثل اينا و تنهايي و تنهايي و تنهايي و سنگيني سكوت
البته من هميشه تنهايي رو دوست داشتم ولي به جز خدا يه چيزي هست كه هيچ وقت منو تنها نمي زاره ................ اونم تنهاييه !!!!!!!!!!!!!!!!
تنهايي خيلي قشنگه خيلي دوسش دارم يه جورايي بهش عادت كردم .
فكر مي كنم تنهايي زيبا ترين چيزي كه خدا به آدما داده چون وقتي تنها مي موني بيشتر مي فهمي كه چقدر به خدا نياز داري و بهش نزديك تر مي شي .
اما نمي دونم چرا انقدر از همه چي خسته شدم
و سيزده روز تعطيلات لعنتي
همش به اين فكر مي كنم سال 85 ساليه كه من كنكور قبول نمي شم و همه زحمتام به هدر مي ره
من قبول نمي شم
من قبول نمي شم
من قبول نمي شم
مطمئنم كه قبول نمي شم
خسته شدم از اين زندگي و از اين همه نااميدي
از اين كه اين همه درس بخونم و به نتيجه اي نرسم
نگيد اگه زحمت بكشي نتيجه شو مي گيري
چون مثلا يه هفته تمام همه ي زندگيم شده بود فيزيك به خاطر اون امتحان لعنتي
اخرش اين شد نتيجش
باور كنيد من خنگ نيستم اما نمي دونم چرا اين جوريه
خوب من چه كار كنم وقتي هر بار يه سري تست جديد مي ده كه تا حالا چشمم به اون جور سوال هاي نخورده
بعدشم نمي دونم چرا سر جلسه اون جوري بودم مثل كابوس بود برام
داشتم سكته مي كردم
بعدشم كه ورقا رو دادن ديگه بدتر نمي دونم چرا انقدر اضطراب داشتم
همش داشتم به خودم مي گفتم : هيچ وقت نمي توني به اون درصدي كه تعيين كرده برسي همش مي گفتم :تو نمي توني !!!!!!!
اخرش هم همون جوري شد كه فكر مي كردم
تا حالا هيچ وقت اين جوري نبودم اعتماد به نفسم به زير صفر رسيده
شايد بعضي از كساني كه منو مي شناسن تعجب كنن
و بگن : هر وقت ما تو رو ديديم داشتي مي خنديدي
يا بگن : تو هموني بودي كه سر كلاس سيگارت منفجر كردي و بعدش هم كلي خنديدي اصلا هم عين خيالت نبود كه دبيره و بچه هاي كلاس هر چي دلشون خواست بارت كردن .
آره مي خندم اما اين خنده ها از هزار بار گريه كردن بد تره .
"خنده ي تلخ آدما هميشه از دلخوشي نيست
گاهي شكستن دلي كم تر از آدم كشي نيست "
دو دقيقه بعدش انگار تمام غصه هاي دنيا رو ، رو سرم خراب مي كنن .
الانم دارم به اين فكر مي كنم :
چرا اينا رو مي نويسي ؟
مگه كسي اينا رو مي خونه ؟
اگر هم بخونه چه فايده داره !!!!!!!!!
اصلا اين وبلاگ مسخره و بي مصرف رو مي خواي چي كار ؟
حذفش كن بره پي كارش !!!
اما از اين آخري زود پشيمون مي شم چون خيلي دوسش دارم برام مثل يه دوست خوب مي مونه كه حدور نه ماهه كه به حرفام گوش مي ده و هيچي هم نمي گه اعتراض نمي كنه كه بسه !!!!!!! من هم افسرده شدم با اين حرفات. نمي گه ديگه زمزمه ي آهنگاي سياوشو بس كن . همش سرزنشم نمي كنه كه چرا اين كارو كردي ، چرا اون كارو كردي ، چرا انقدر از بهار متنفري ؟ چرا فقط سياه رو دوست داري ، چرا ،چرا ،چرا ؟؟؟؟؟
نمي دونم اين همه نا اميدي از كجا اومده
تازه از همه وحشتناك تر
زمستون رفت ..................................
خيلي وحشتناكه
من زمستونو مي خوام !!!!!!!!!!!!!!!!
چرا انقدر زود رفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هميشه دير مياد و زود ميره و منو تنها مي زاره با بهار و هواي وحشتناكش
انتظار برا رسيدن دوباره زمستون يه چيزش خوبه
اونم اين كه مي دونم ، مطمئنم بالا خره يه روز برمي گرده و چند وقت پيشمه و دوباره مي ره با اين كه زود مي ره اما از اين بهتره كه منتظر كسي باشي كه مي دوني هيچ وقت نمياد .
زمستون من دوباره مياد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوباره مي رسه روزايي كه تنهايي تو هواي سرد بدون لباس گرم قدم بزنم و آواز بخونم .از سرماي زمستوت لذت ببرم و زير بارون بدون چتر راه برم .
نمي دونيد چقدر لذت مي برم از اين كه باد سرد تو صورتم بخوره و سرما رو حس كنم .
*****************
دستم به خورشيد نمي رسد
نمي توانم به ابرها دست بزنم ، به خورشيد نرسده ام
هيچ گاه كاري را كه تو مي خواستي ، انجام نداده ام
دستم را تا آنجا كه مي توانستم دراز كردم شايد بتوانم آنچه كه تو مي خواستي به دست آورم .
انگار من آن نيستم كه تو ميخواهي .
براي اينكه نمي توانم به ابرا دست بزنم يا به خورشيد برسم .
نه ، نمي توانم ابرا را لمس كنم يا به خورشيد برسم .
نمي توانم به عمق افكارت راه يابم و خواست هاي تو را حدس بزنم .
براي يافتن آنچه در رويا در پي آني ،كاري از من بر نمي آيد .
مي گويي اغوشت باز است ،
اما خدا مي داند براي چه كسي .
نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم .
نمي توانم روياهايت را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم .
دلم مي خواهد كسي را بيابي تا بتواند كارهاي ناتمام مرا به انجام برساند
راهي را كه من نيافتم ، او بيابد و براي تو دنياي بهتري بسازد .
كاش كسي را بيابي ، كسي كه بي پروا باشد و بر تو غلبه كند .
انديشه هايت را كه همواره در تغيير است ، به سمتي هدايت كند .
و روح تو را كه همواره در پرواز است ،آزاد سازد .
اما من نمي توانم ........نمي توانم .
نمي توانم زمان را به عقب بر گردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري .
نمي توانم زمين هاي بي حاصلت را دوباره سبز كنم .
نمي توانم بار ديگر درباره آنچه قرار بود چنان باشد و اكنون چنان نيست ،حرف بزنم .
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تورا به روزگار جوانيت .
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تورا جوان كنم .
پس با من وداع كن به پشت سرت نگاه نكن ،
هر چند در كنار تو روزگار خوشي را پشت سر گذاشته ام .
افسوس ! من آن نيستم كه بتواند با تو سر كند .
اگر كسي از حال و روز من پرسيد بگو ، زماني با من بود .
اما هيچ گاه دستش به ابرها و خورشيد نرسيد .
نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم .
***********************
آخه من هيچي ندارم كه نثار كنم
تا فداي چشماي مثل بهار تو كنم
مي درخشي مثل يه تيكه جواهر جمع
من مي ترسم عاقبت يه روز قمارت بكنم
من مثل شباي بي ستاره سرو و خاليم
خوب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار توكنم
تو مثل قصه پر از خاطه هستي نمي خوام
من بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم
تو كه بي قرار ديدن شب و ستاره اي
واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم
مثل دريا بي قراري نمي توني بموني
من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم
تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم
آخه من هيچ نمي خوام كه غصه دارت بكنم
تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم
آخه من هيچ نمي خوام كه غصه دارت بكنم
تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم
آخه من هيچ نمي خوام كه غصه دارت بكنم
*********************
اينا رو جدي گفتم ( اين دو تا شعر )
اولي ترجمه يه ترانه انگليسيه و دومي هم كه نياز به گفتن نداره يكي از آهنگ هاي سياوشه كه تو اين روزا بيشتر از صد بار بهش گوش دادم
اما هر دوتاش حرف دلم بود كه نمي دونم اگه مي خواستم همين جوري بگم چقدر سخت و غير ممكن بود .
خوب راست مي گم ديگه : " دستم به خورشيد نمي رسه ، به ابرا هم همين طور "
تازه هيچي هم ندارم كه نثار تو كنم .....................
خوب چه كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كاش مي تونستم به ابرا دست بزنم ..............
اما نمي تونم
نمي تونم
نمي تونم
خوب ديگه فكر مي كنم خيلي حرف زدم اما همين دو تا شعر برا گفتن منظورم كافي بود .
اما از همه دوستام مي خوام از اين حرفايي كه زدم سو استفاده نكنن برا اذيت كردن ( اينو به دوستاني گفتم كه تو خونه ، مدرسه يا جاهاي ديگه مي بينمشون )
لطفا در اولين فرصتي كه منو ديدين ، نگيد : اينا چيه تو وبلاگت نوشتي ؟
از همين الان مي گم اينا حرفاي دلمه كه نمي تونم جاي ديگه بگم . اصلا وبلاگ برا همين روزاس ديگه .
دوست ندارم دربارش بعدا حرف بزنم .
چون فكر مي كنم به شما ارتباطي نداشته باشه كه من اينا را چرا نوشتم و منظورم چي بوده و فكر نمي كنم مجبور باشم به جواب بدم
اين هم دوستانه از من بشنويد : اين روزا سر به سر من نزاريد
چون اعصابم خيلي خط خطيه
حال عصب دارم
ولم كنيد ، بزاريد به درد خودم بميرم
حالا با تمام اين حرفا فكر نمي كنم نيازي به گفتن باشه كه هر كس روانشناس اينترنتي سراغ داره به من معرفي كنه البته اگه من خودمو ديدم اونم ديوونه مي كنم .
بازم مي گم : سال نو مبارك
خداوند شما را قرين رحمت سازد
سلام
خوبيد دوستان خوبم
خيلي دلم براي همتون تنگ شده بود
يه ماه ديگه هم گذشت
يه ماه ديگه از زمستون مونده ، اميدوارم تا آخرين روز اسفند هوا زمستوني باشه
اين ماه هم مثل بقيه ي ماه ها خيلي زود گذشت
دوباره مدرسه و درسا شروع شد اين سرما خوردگي هم دو هفتس دست از سرم بر نمي داره خودم سرما خوردم هيچي دوستام هم مريض كردم مي خواستن بريزن سرم خفم كنن شانس اوردم پشيمون شدن وگرنه اونا الان تو بيمارستان بودند من هم گوشه زندان .
نمي دونم چرا انقدر بي خيالم انگار نه انگار يه ترم گذشته نمره هاي پايان ترمم همه افتضاح بوده چهار ماه بيشتر هم به كنكور نمونده .
دوباره روز از نو روزي از نو
به جاي اين كه بخوام جبران كنم بد تر شده
تو خونه درس مي خونم اما كلا بي خيال درسي شدم كه دبيرا مي دن البته هميشه اين جوري بودم همشو مي زارم برا شب امتحان
سر كلاس به جاي اينكه به درس گوش بديم مي دونيد چه كار مي كنيم ؟
چت مي كنيم !!!!!!!!!!!!!
رو يه ورق كاغذ هر كس اي دي خودشو مي نويسه با يه سري چرت و پرت بعد مي ده به نفر بعدي . مي خواستم يكي از اون ورقا رو اسكن كنم تو وبلاگ بزارم بعد ديدم هر كس بخونه آبروم رفته، بي خيال شدم .
اما روش بي سر و صدا و خوبيه براي درس گوش ندادن
اصلا من نمي دونم چه كاريه دانش آموز سر كلاس به حرف دبير گوش بده همش حرف مفت مي زنن ( با عرض معذرت از همه دبيراي خوب و زحمت كش ) من خودم ديروز ده دقيقه دير رسيدم سر كلاس فيزيك بعد از بيست دقيقه هم اجازه گرفتم رفتم بيرون تا ساعت بعد هم بر نگشتم .
هيچ كس هم ساعت بعد جزوشو بهم نداد . گفتن : مي خواستي نري .
پارسال خيلي شلوغ تر بودم همه ي دبيرا رو عاجز كرده بوديم
يادش به خير يه بار سر كلاس فيزيك كه طبق معمول اصلا حواسم به درس نبود دبيره صدام زد گفت :بيا پاي تخته اين مساله رو حل كن . دبيره هم از اون دخترهاي مغرور و بد اخلاق و تازه كار بود كه صداش مي كرديم مارمولك خودخواه .هيچ كس سر كلاسش جرئت حرف زدن نداشت. من هم كه اصلا نمي دونستم موضوع درس چيه چه برسه به اين كه سوال يا جوابشو بدونم دوستام هم نامردي نكردن هيچ كدومشون جوابو بهم ندادن . رفتم پايين كلاس يه مدار رو تخته كشيده بود كه اصلا ازش سر در نمي اوردم
يه ذره با تعجب نگاش كردم بعد با خودم گفتم بي خيال . وايساده بودم پايين كلاس دبير رو مسخره مي كردم و خودم با همه كلاس مي خنديدم دبيره هم خيلي هم شاكي شده بود يكي ديگه رو اورد تا مساله رو حل كنه من هم بهش گفتم : خانوم من ديگه برم بشينم ؟ گفت : نه، همون جا مي موني تا ياد بگيري
اول هيچي نگفتم يه ذره ديگه اونجا موندم ديدم حوصلم سر رفت هيچ كس هم ديگه به درس گوش نمي داد همه داشتن منو نگاه مي كردن مي خنديدن .
دوباره بهش گفتم : برم بشينم . گفت : نه
من هم اول خودمو كنترل كردم كه نخندم بعد بهش گفتم : اخه خانوم من اينجا وايسادم بچه ها حواسشون پرت مي شه حالا مي خواي همين جا بمونم .
دبيره اين جوري شد
بعد ديد حرف حساب جواب نداره گفت : برو
اما تهديد كرد نمره مستمر بهم سه مي ده تا اخر سال هم هر جلسه تمام سعي شو مي كرد تا حال گروه ما رو بگيره ولي هيچ وقت موفق نشد چون روي ما رو نمي تونست كم كنه .
به هر حال همه اون روزاي خوب تموم شد
خودم هم بعضي وقتا تعجب مي كنم كه اون همه انرژي رو از كجا مي اوردم از اول صبح كه مي رفتم مدرسه يه لحظه ساكت نمي شدم زنگ هاي تفريح هم آهنگ هاي سياوش رو با صداي بلند مي خوندم . خلاصه همه رو ديوونه كرده بودم
كاش اون روزا دوباره بر مي گشتن ........................
اما ديروز دبير ديفرانسيل همچين ضايمون كرد كه واقعا از همين جا بهش تبريك مي گم چون هيچ دبيري اين جوري ما رو ضايع نكرده بود .
هميشه مي گفت كه انگيسيش خيلي خوبه اما هيچ كس باور نمي كرد . مثلا مي گفت اين نكته خيلي important ه تلفظش هم اشتباه بود ما هم مسخرش مي كرديم .
ديروز هم مي خواستيم مثلا روشو كم كنيم
بهش گفتيم آقا معني اين جمله رو مي دوني : in spring like spring I spring over spring
اونم بدون معطلي گفت : در بهار مثل فنر از روي چشمه پريدم
بعدشم گفت : spring معني هاي زيادي داره من هم خيلي از اصطلاحات و ضرب المثل هاي انگليسي رو بلدم
تا آخر ساعت به خودمون خنديديم
اين دفعه ديگه به معناي واقعي به قول بچه ها خورديم تو ديوار .
البته مطمئنم كه از خودمون شنيده كه داشتيم برا بقيه معنيشو مي گفتيم چون اكثر دبيرا خيلي گوششون تيزه .
به هر حال چي بود بد جوري ضايع شديم
واي چقدر حرف زدم
تقصير من نبود
خوب خدا حافظ تا اخرين روز زمستون زيباي من
اميدوارم اخرين ماه زيبايي رو به خوبي بگذرونيد
خدا شما را قرين رحمت سازد
صدا
در آنجا بر فراز قله كوه
دو پايم خسته از رنج دويدن
به خود گفتم كه در اين اوج ديگر
صدايم را خدا خواهد شنيدن
به سوي ابرهاي تيره پر زد
نگاه روشن اُميدوارم
ز دل فرياد كردم كاي خداوند
من او را دوست دارم دوست دارم
صدايم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبار آلوده و بي تاب كوبيد
در زرين قصر آسمان را
ملائك با هزاران دست كوچك
كلون سخت سنگين را كشيدند
ز طوفان صداي بي شكيبم
به خود لرزيده در ابري خزيدند
ستونها همچو ماران پيچ در پيچ
درختان در مه سبزي شناور
صدايم پيكرش را شستُشو داد
ز خاك ره درون حوض كوثر
خدا در خواب رؤيا بار خود بود
بزير پلكها پنهان نگاهش
صدايم رفت و با اندوه ناليد
ميان پرده هاي خوابگاهش
ولي آن پلكهاي نقره آلود
دريغا تا سحر گه بسته بودند
سبك چون گوش ماهي هاي ساحل
به روي ديده اش بنشسته بودند
صدا صد بار نوميدانه برخاست
كه عاصي گردد و بر وي بتازد
صدا مي خواست تا با پنجه خشم
حرير خواب او را پاره سازد
صدا فرياد مي زد از سر درد
بهم كي ريزد اين خواب طلايي
من اينجا تشنه يك جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدايي
مگر چندان تواند اوج گيرد
صدايي دردمند و محنت آلود
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدايم از صدا ديگر تهي بود
ولي اينجا به سوي آسمانهاست
هنوز اين ديده اُميدوارم
خدايا این صدا را ميشناسي
من او را دوست دارم دوست دارم